⏤☆٭

.the war, that will save my life

⏤☆٭

.the war, that will save my life

⏤☆٭

او؛
که چشمانش گام مرا روشن می‌کند،
که دستانش تردید مرا می‌شکند،
پاروزنان، از آن سوی هراس من خواهد رسید.
گریان، به پیشبازش خواهم شتافت.
و من اورا بیشتر از تمام شعرهایم؛ دوست دارم.

ཻུ۪۪‌

نویسندگان
پیوندهای روزانه
پیوندها

یادداشت بیست‌وپنجم فوریه

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۲، ۱۲:۴۷ ب.ظ

یوو~ میناسان <`:

وقتی بعد مدتها برای نوشتن توی وبلاگ رسمی‌ت پنل رو باز میکنی، بدترین شروع ممکن این متنی‌ئه که اینجا نوشتم. اما باکی نیست. امروز توی یکی از کتاب‌هام خوندم که یکی از دلایل اصلی writer's block کمالگرایی نویسنده و تاکیدش روی بی نقص بودنه و من مدت طویلی از نوشتن توی این وبلاگ دوری کردم، پست هام رو پاک کردم و از نوشته هام متنفر شدم چون میدونستم بی نقص نیستن و حتی سراسر نقصن. اما دوباره اینجام، بعد مدتهای مدیدی که نمی‌دونم چند روز شده، و میخوام دوباره بنویسم. نه صرفا برای ثبت احوال و گزافه گویی های لذت بخشی که به هیچ دردی نمیخوردن. بلکه برای این اینجام که به خودم قول دادم درست بنویسم. بهتر از قبل بنویسم. با فکر بنویسم. برای این ازینجا دوری کردم که به خودم یاد آوری کنم وبلاگ نویسی برام چطور بود، یک چیز ارزشمند! نه پنلی که اواخر گاه و بیگاه بازش میکردم و از هر دری می‌نوشتم و کلماتم دیگه معنا نداشتن. وبلاگ نویسی این نبود و من خودم رو از اینجا دور کردم و توش ننوشتم تا به یاد بیارم چرا یک وبلاگ درست کردم و در به در دنبال خواننده هایی برای متن‌هام گشتم. برای نوشتن چه چیزی؟ و چرا؟

باید رو راست باشم. این رفتن کمکی به نوشتنِ بهتر نسبت به قبلا هایی که درست می‌نوشتم نکرد. فقط من رو از انجام یک کار اشتباه و بیهوده دور کرد که اون هم چرت و پرت نوشتن توی وبلاگم بود. چون من همیشه دلم میخواست وبلاگ متعادل و دوست داشتنی ای بوجود بیارم اما بعد از مدتی خودم گند زدم توی فضای وبلاگ، اون رو قاطی بخش احمقانه ای از زندگی واقعی‌م کردم که بعد از مدتی وبلاگم برام هیچ فرقی با بقیه ی وبلاگ هایی که وقتی میبینی میگی اه چه بی‌خود نداشت. و این سخت من رو اذیت میکرد، پس دست از ادامه ی این کار کشیدم. اگر چه نتیجه ی مثبتش فقط کمتر شدن و از بین رفتن اون نکات منفی بود اما چیز بهتری به من اضافه نشد. دست کم هنوز نشده و من همچنان داستان هام رو گم کردم، کلماتم شبیه به حباب هایی میمونن که به محض لمس شدن می‌ترکن و دیگه نمیشه باهاشون داستانی رو ادامه داد. انگار از دستم فرار میکنن، چه داستانها و چه کلمه هایی که زمانی بهترین دوست های من بودن. 

این شد که فهمیدم حالا حالاها اون داستان‌هایی که توقع دارم بیرون بیا نیستن و نوشتنشون کار منی که به این روز افتادم نیست. اما با این حال برگشتم به این پنل، تا اینهمه پرحرفی کنم و در نهایت بگم که میخوام بنویسم. نه به خوبی بقیه ی افراد معدودی که هنوز اینجان و نویسندگی میکنن و نه مثل داستان‌هایی که توقع دارم اینجا پدید بیان. قطعاهنوز به اون درجه نرسیدم و اگر چه این موضوع من رو اذیت میکنه اما دست روی دست گذاشتن فقط بهم احساس احمقانه تری میده. پس برگشتم تا بهتر از قبل بنویسم، سازمان یافته تر و خلاصه، رو به پیشرفت باشم. اگرچه کوچیک و ناچیز اما، همین تغییرات مثبت همیشه بهتر از درجا زدنن. 

 

پی‌نوشت) اینجارو کوبیدم و از اول ساختم. مطمئن نیستم با چی شروع کنم و حتی مطمئن نیستم که ازین صدو چهل و هفت نفر چندتاشون هنوز به بیان سر میزنن. آدمهای قبلی هنوز اینجان؟ کسی هنوز به خوندن چنین مطالبی اهمیت میده؟ پس خوشحال میشم زیر این پست بیاین تا حرف بزنیم و ببینیم معرفی کتاب براتون جالب تره یا فیلم‌. چون به گمونم دلم میخواد یک چالش راه بندازم..

 

  • ۰۲/۱۲/۰۶
  • mitiā,~*

نظرات (۱۲)

  • زری シ‌‌‌
  • های های ^-^

    پاسخ:
    فرست کامنت‌رو برم =)) 
  • زری シ‌‌‌
  • ۱. کامنتای قبلیم  نیست و این یعنی زدی تمامی پست هارو حذف کردی 😭😭 ریلی ؟؟

     

    ۲. گرچه اون زمان کمتر داستان می‌نوشتی ولی همون روزمرگی هات هم زیبا و ادبی بودن . (اینو واقعا میگم چون خودم کلا توانایی متن ادبی تولید گردن ندارم) و خب من وبلاگ تو دوست داشتم  .

     

     

    پاسخ:
    آره و خودمم باورم نمیشه XDTT ...

    ای خدا، نظر لطفتهTT دیگه تلاش میکنیم ازین به بعد دوست داشتنی تر بنویسیم. ایهی.
  • 𝓜𝓲𝓴𝓪 ‌‌
  • میدونی که من همیشه هستم=)

    و کتاب و فیلم هردوشون خوبن اما من کتاب رو ترجیح میدم.

    پاسخ:
    این باعث خوشحالیه!
    خودمم همینطور (خصوصا که کتاب‌های بیشتری میخونم و تجربه م به نوعی در نوشتن برای کتاب‌ها بیشتره. ولی هعی, دلم برای مینی سریالایی که اینجا معرفی میکردم تنگ شد. چه زندگی همزمان سخت و زیبایی بود!)

    من تو اون کامنتا حق گفته بودمممجسپشجشپکس

    پاسخ:
    سخت ترین بخش پاک کردن پست‌هام این بود که کامنت‌ها هم پاک می‌شد و اونهمه خاطره و چرت و پرت و سخنان ماندگار ازبین رفت :<

    کتاب خیلی خوبه ولی فکر میکنم برای جماعت کتابخون ما فیلم معرفی کردن بهتره. یکم توی یه فاز دیگه میریم.

    پاسخ:
    یه چالش بذاریم: یک روز کتاب یک روز فیلم. XD TTTT

    ارههه اینو هستم. بعد کنکور همزمان با پروژه ی فیلم دیدنم همراهیش میکنمxD

    پاسخ:
    عالیXD

    مخاطب های بیان خیلی کم شدن. شاید قبلا هدفم خونده شدن بود ولی الان برای فراموش نکردن می نویسم.

    پاسخ:
    دقیقا. 
  • 𝓳𝓮𝓷𝓭𝓸𝓴𝓲 =)
  • چک کردن بیان هرازگاهی فکر بدی نیست،مخصوصا اگه چیزی که میخونی گوشه ای از وبلاگ میتسوری باشه

    پاسخ:
    کاش همه برگردن. کاش میتونستم همه رو  برگردونم. کاش همه انقدر بالغ و پر از مشغله نمیشدن.
  • 𝐒𝗎𝗇𝗆𝗂 ‌
  • همون کسایی که انتظار داشتم هنوز اینجان ولی بازم خلوت تر به نظر میرسه

    چطوری تو؟

    پاسخ:
    اینجارو ببین! دختر =))))) مشتاق دیدار! 
    خیلی خلوت تره، خیلی زیاد. اونهایی که موندن هم جونِ شلوغ کردن ندارن.
    زنده‌م! تو چی؟TT
  • 𝐒𝗎𝗇𝗆𝗂 ‌
  • hi~ خیلی یهویی گفتم بیام یه سری هم به اینجا بزنم

    دارم میبینم! خودمم برای برگشتن پست گذاشتن ایده ایی ندارم چون هنوزم زندگیم مثل یه فیلم تکراری درحال پخش مجدده

    منم اگه دارم کامنت میزارم پس یعنی زنده امㅠ خیلی جالبه، آخرین باری که اومدم یکسال پیش بود و هنوز مدرسه ام شروع نشده بود ولی الان یک ماهه که تموم شدهㅠ خیلی زود گذشت حتی نفهمیدم چیشد! ولی بد هم نگذشت دروغ چرا

    پاسخ:
    منم همینطور.. نمیدونم چرا. انگار اون بخش زندگیم که میشد نوشتش خیلی وقت پیش تموم شده... 
    خوشحالم زنده ای. TT 
    اینکه بد نگذشته عالیه=)) امیدوارم تابستون بهتر هم بگذره..
  • 𝐒𝗎𝗇𝗆𝗂 ‌
  • مال من انگار... دست‌هام برای نوشتن یاری نمیکنن، میدونی؟ کلی حرف دارم که بزنم ولی توان نوشته ان شون رو ندارم

    هیهی~ راستش اگه کل تابستون رو با انیمه دیدن بگذرونم شاید یکم قابل تحمل بشه- انیمه هم نشد حداقل یه چیزی که حواسمو پرت کنه وگرنه روانی میشم. هه.

    پاسخ:
    می‌فهمم :((

    من برای میتسوری دلم تنگ شده:)

    برای ذوقاش، برای روزمرگی هاش، برای نامه هاش به جناب هفت عزیز، برای فیلم و سریالایی که معرفی میکرد، برای مهربونیش، برای خودش، دلم تنگ شده:)))

    پاسخ:
    هفت عزیز...
    نامه هام رو پیدا کن
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">