گورِ بابایِ کمالگرایی وبلاگی ( سخنان رمّال کوچولوی شیشه مربّا )
بعضی از مردم وقتی عصبانی میشدند، لال میشدند. زندر وراجی میکرد.
𓄵 ׄ ִ ⋆ ֢𖦹 ─𓄵 ׄ ִ ⋆ ֢𖦹 ─𓄵 ׄ ִ ⋆ ֢𖦹 ─
سیزده سالم که بود، وقتی داشتم توی وبلاگ کلیسای متروک و جادوییم مینوشتم، اولین باری بود که تصمیم گرفتم روزمره نویسی هام رو جایی جدا از وبلاگ اصلیم جا بدم. بعد وبلاگ های متعدد و ریز درشتی زدم که توشون وراجی کنم. چون من بیشتر از نصف عمرم رو عصبی، ناراحت، سر خورده یا عاشق بودم. و چی بهتر از بچه ای که اندازه یک پیرمرد غمگینه؛ برای وبلاگ نوشتن؟
خلاصه، آخرین باری که من یک وبلاگ دیگه زدم تا توش وراجی کنم و کسی نبینه چون کمالگرایی م نمیذاشت توی وبلاگ هایی که روی کامنت هام بودن چرت و پرت بگم؛ semperfi - یاددآشت های زیرزمینی بود هست. وبلاگی که چند نفری از شماها پیداش کردید (TT) و یه عده شاید ندونید نویسنده ش منم. خلاصه اینکه من مدتها اونجا ستاره روشن میکردم و میکنم و توی سکوت و با کامنت های بسته روزهام رو ثبت میکردم و یک تنه پرچم نه به خاموش شدن ستاره ی متیو رو با خودم حمل میکردم که قطعی اینترنت اخیر، و برگشت کلی ستاره به آسمون بیان، باعث شد قلقلکم بیاد که کاش من هم پست های رنگی رنگی متعدد اینجا بذارم. و خب استارتش پست های کلمه ای و چالش گریز به کتاب بود. ولی بعدش دوباره به فراموشی سپردمشون و برگشتم توی سوراخ زیرزمینی م تا یادداشت هام رو دوباره توی سمپرفی منتشر کنم. ( داری حوصله مخاطبت رو سر میبری میتسو !! )
خلاصه ی ماجرا اینکه الان، دوباره برگشتم تا یسری یادداشت و لایف آپدیت و این حرفها رو بذارم توی وبلاگ غیر زیرزمینیم. و با خودم به این فکر کردم که بیشتر زندگی من راجب نوشتن بوده. راجب فکر کردن به نوشتن. ولی خب نگاه کن؟ تنها چیزهایی که من رو عمیقا به نوشتن وا میداشتن درد ها و رنج ها و دلشکستگی ها بود. در نتیجه تصمیم گرفتم این پست رو اهدا کنم به چیزهایی که دوست دارم. و نوشتن از چیزهایی که اخیرا خوشحالم کردن. (که از میتسو بعیده دوستان!!) TTپس لطفا منتظر پست های آینده باشیدTT
- ۰۴/۱۰/۲۹


![[bayan-tools.blog.ir]](https://bayanbox.ir/view/6573029216437609329/Crush-Jeno-SUDAH-TERBIT.gif)
![[bayan-tools.blog.ir]](https://bayanbox.ir/view/5694903518453124865/ezgif-1-dcf02c0e27.gif)
و باید بگم که D:: منتظر باشید قراره گریز بسوی کتاب رو ادامه بدمش.