I don't think about you save me ~ بسته ی پستی
وسط گیر و دار شب امتحانی که دو روز قبلش رو درست نخوابیدم، داشتم توی بیان ول میچرخیدم تا شاید دست و دلم به پست نوشتن بره، صرفا چون دلم نمیخواد تا اینجا شلوغه و هنوز فرصتی هست برای نوشتن و دورهم بودن وبلاگی، چیزی رو از دست بدم. توی وبلاگ magic spirit یک موزیک باکس شکیل و بامزه دیدم، با خودم گفتم بیام یک آهنگ براتون به اشتراک بذارم تا شاید دوری از اسپاتیفای رو یادمون بره که توی بیان باکس چشمم به یک لوگوی آشنا خورد. صرفا میخواستم ببینم کدوم آهنگ از آلبوم proof رو اونجا سیو کردم که دیدم ای وای من. TT درنتیجه بیخیال آهنگای زاقارت کنونیم شدم و گفتم با شما به اشتراک بذارمش. حسی که شنیدنش بعد از این همه مدت داشت... کاش میتونستم یک ذره از نور اون دوران رو برای سیاهی این روزهام توی شیشه ی مربا زندونی کنم... ( وی میرود تا با آرشیو وبلاگی اش زار بزند )
˖ ࣪ ೃ𐙚᭄
پینوشت: مقصود اولیه بنده از بازکردن این صفحه نوشتن راجب این بود که وقتی امروز صبح داشتم از سرمای کلاسهای یخ زده میلرزیدم و دعا میکردم عزرائیلی، فرشته مرگی، داسی چیزی سراغ تک تک افراد حاضر توی مدرسه من جمله خودم بیاد، عباس جان (پستچی بسیار پویا و کوشای محله) داشت کتاب عزیز تر از جونم، کابوک ۲ یِ خوشگلم رو به کسی تحویل میداد که من نبودم. بله دوستان بسته ی پستی من بخاطر کم کاری های فروشنده خیلی دیر کدش به دستم رسید و وقتی پیگیری کردمش دیدم عه =) بسته تحویل داده شد =) اما نمیدونیم به کی. هرکس جز من و اعضای خانواده. *گریه و آرزوی اینکه اشتباه شده باشه و حداقل توی اداره پست باشه* ... تازه بعدشم صدبار به عباس زنگ زدم و تیتراژ گوشیش رو حفظ شدم (منو بکش اگه دلت میاد) ولی دریغ از یک پاسخ کوتاه. خلاصه که عباس امیدوارم رفاقتمون خدشه دار نشه *گریه گریه گریه*
و اینکه آره، احتمالا روزهام اصلا به گل و بلبلی پست های اینجا نیستن ولی گفتم میخوام از چیزهای دوست داشتنی و روشن بنویسم. ولی لازم به ذکره که هیچ چیز، مطلقا، هیچ چیز، حتی اندازه سیاهی فونت اینجا نیست. خیلی بدتر. و کدر تر. و مبهم، و گنگ، و نا امید کننده تره. انقدر که با خودم فکر میکنم چطور ممکنه مغزم توانایی اهمیت دادن به تمام این مسائل رو داشته باشه؟ و خب نداره. اما مردم نمیدونن که با چندتا بدبختی دست و پنجه نرم میکنی. پس اگر نمره ت رو کم شدی، لابد ماتحت مبارکت گشاد بوده یا اگر بابت فلان مسئله قدر کافی احساسات لازم خرج ندادی، لابد آدم بی مسئولیت و چغندری هستی. نه که نشستی کف خونه و با دردهای عجیب ناشی از انواع حملات عصبی دستو پنجه نرم میکنی و تلاش میکنی تعداد دنت هایی که میخوری رو بشمری، تا به شیمی درمانی بابات فکر نکنی که حتی دوستت نداره، یا به ریزش عجیب موهات، یا به برآمدگی خوش خیم تیروئید مامانت. احتمالا خیلی راحت تر باشه تصور اینکه تو ابلهی، ساده ای، احتمالا سرت هرجایی هست جز جایی که باید باشه و چمیدونم. بچه ای. تا اینکه فقط درحال فرار کردن از دست والد پارانوئیدی باشی که به قصد کشت، به خاطر خواب بدی که راجبت دیده، کتکت میزنه و احتمالا حق با کیوان بود. از یه سنی به بعد به نفعته زخم ها بخاطر زمین خوردن حین بازی فوتبال با اکیپ دوستات و کبودی ها بخاطر ضربه ی اتفاقی توپ بسکتبال به صورتت باشه. به نفعته آدم ابله ساده لوحی باشی که داره هارهار میخنده، تا کسی که با گاز استریل رد خون توی دستشویی رو پاک میکنه و به بوی گند سفیدکننده های عجیبی که پاخا روی لباسها میریزه و همشون رو لک میکنه تا قهوه ای نشن حساسیت میده. به نفعته آدم بی فکری باشی. تا صرفا آدمی که برای فکرکردن به مسائل روزمره، و پایه و احتمالا اساسی زندگی آدمیزادی وقت نداره. چون داره زنده میمونه.
- ۰۴/۱۱/۰۲

آهنگ رو پلی کردم و پرت شدم ۵ سال پیش :)))